
نوشته: پدر مورتنسن ترجمه: فريدون بيگلري
در آوريل 1963 (1342ش) هيأت اعزامي از موزه ملي دانمارک، يک رشته حفاريهاي باستان شناختي را در منطقه هليلان، واقع در شمال لرستان (شرق ایلام) آغاز کرد. هدف اين تحقيقات که در سال 1964 (1343ش) نيز ادامه يافت، مطالعه آثار و بقاياي عصر برنز و اوايل عصر آهن بود. علاوه بر اين، کاوش در تپه گوران منجر به کشف بقاياي يک سري از استقرارهاي دوره نو سنگي شد. اين استقرارها که تقريباً هزار سال به طول انجاميده است، فاصله زماني بين اواسط هزاره هفتم تا اواسط هزاره ششم (پ.م) را دربرميگيرد.
منطقه هليلان حدود 25 کيلومتر طول دارد و از شرق به غرب به وسيله رودخانه سيمره به دو بخش تقسيم شده است. رودخانه فرعي جزمان رود از شمال به اين رودخانه ميپيوندد. بخش مرکزي اين منطقه شامل يک جلگه آبرفتي هموار است که تقريباً 930 متر از سطح دريا ارتفاع دارد. اين جلگه به وسيله تپههاي فرسايش يافته و کوههاي چين خوردهي آهک اسماري؟؟ احاطه شده است. ارتفاع اين کوههاي چين خورده در بلندترين نقطه، واقع در حاشيه غربي دشت، به 1812 متر ميرسد. وجود اين جلگه آبرفتي و کوهها و تپههاي فرسايش يافته در اطراف آن، باعث جلب توجه شکارچيان دوره پارينه سنگي و همچنين کشاورزان و گلهداران يکجانشين اوليه به اين ناحيه شده است.
به نظر ميرسيد تنها در اين ناحيه احتمال يافتن محوطههايي وجود دارد که با مطالعه آنها بتوانيم تکامل الگوهاي استقراري پيش از تاريخ را به صورت قطعي روشن کنيم. زيرا در دوره هولوسين تغييرات مورفولوژيک کمي در اين ناحيه روي داده است و از سوي ديگر اين دشت به واسطه دريافت بارندگي کافي و وجود چشمهها و رودخانهها در آن، يکي از پرآبترين دشتهاي منطقه لرستان (استان ایلام ) است به اين جهت ما در سال 1973 (1352ش) تصميم گرفتيم تحقيقات را در منطقه هليلان از سر بگيريم. براي شروع اين تحقيقات، دو يا سه فصل بررسي فشرده طرحريزي شد که شامل پيمايش منطقه بود. هدف از اين پيمايش علاوه بر شناسايي روستاها، گورستانها، غارها و پناهگاهها، کشف سکونتگاههاي کوچکتر پيش از تاريخ و محوطههاي باز بود که در چشمانداز کلي منطقه قابل تشخيص نبودند. اولين فصل اين بررسيها در بهار 1973 و دومين فصل در پاييز 1974 (1353ش) به اتمام رسيد. در جريان اين دو بررسي تعداد 161 محوطهي باستاني در ناحيهاي به مساحت تقريبي 140 کيلومتر مربع شناسايي و ثبت شد. از اين تعداد تنها 16 محوطه قبلاً به وسيله سر اورل اشتاين (1963)، هيأت باستان شناسي دانمارک (64-1963) و کلرگاف (67-1963) شناسايي شده بود.
قديميترين آثار يافت شده در هليلان مربوط به دورهي پارينه سنگي قديم است. اين آثار شامل تعدادي مصنوعات سنگي اشولي است که در سطح تپهاي يافت شد. اين تپه در فاصلهاي نه چندان دور از کوههايي واقع شده که دشت را احاطه کردهاند و چشمانداز خوبي نسبت به رودخانه سيمره دارد. مجموعه گردآوري شده شامل يک تير دستي تقريباً مثلثي شکل، تعداد زيادي ساطور ابزار، تراشههاي کنگرهدار و تراشههايي است که به صورت نامنظم دستکاري شده است.
با توجه به گونهشناسي اين مصنوعات و فزوني و ارجحيت ساطورها نسبت به تبر دستي، اين مجموعه بسيار شبيه مجموعههايي است که به وسيله پرفسور بريدوود در سه محوطه اواخر اشولي در کردستان عراق يافت شده است. قدمت يکي از اين محوطهها (برده بلکه) با توجه به موقعيت زمينشناختي آن، به بخش پاياني دوره ميان يخچالي ريس ـ وورم باز ميگردد و تقريباً بين 80 تا 100 هزار سال عمر دارد.
شواهد مربوط به پارينه سنگي مياني شامل تعدادي مصنوعات سنگي موستري است که از چهار محوطهي باز و سه پناهگاه گردآوري شد. مصنوعات اين دوره از نوع تيپيک موستري زاگرس است که نمونههاي آن طي حفاريهاي فرانک هول در پناهگاه گرارجنه؟؟ و غار کنجي در منطقه خرمآباد به دست آمده است.
در دوره پارينه سنگي جديد، شمار محوطههاي استقراري به وضوح افزايش يافته است. تعداد 7 غار و پناهگاه و 8 محوطهي باز با بقاياي برادوستي و زرزي يافت شد. کليه اين محوطهها در محدودهاي به مساحت چند کيلومتر مربع در بخش شمال غربي منطقه متمرکز بود. در پاييز 1974 فرصتي دست داد که دو تا از اين غارها را گمانهزني کنيم. يکي از اين غارها مرروز نام دارد. در داخل اين غار رسوبات پارينه سنگي مشاهده نشد اما در جلو غار تعداد زيادي مصنوعات سنگي زرزي وجود داشت. روشن بود که مصنوعات مذکور در اين محل مجدداً رسوبگذاري کردهاند. در غار ديگر به نام مرگرگهلان؟؟ سراب، پايينتر از يک لايه مملو از سنگهاي ريزش کرده از سقف غار، به رسوباتي به قطر 70 سانتيمتر مربوط به استقرار دوره زرزي برخورديم. در زير اين رسوبات، لايهاي به قطر 50 سانتيمتر قرار داشت که حاوي صنايع سنگي قديميتري مربوط به پارينه سنگي جديد (احتمالاً برادوستي) بود، در هر دو غار بقاياي استخواني حفظ شده بود.
بقاياي دوره نو سنگي که در جريان اين بررسي شناسايي شد، شامل 4 روستاي کوچک نوسنگي، 1 محوطه باز و 3 غار بود. جالب توجه است که محوطههاي نو سنگي در همان ناحيهاي متمرکز هستند که محوطههاي اواخر پارينه سنگي جديد واقع شدهاند و اين موضوع نيز قابل توجه است که روستاهاي اين دوره در امتداد رودخانهها واقع شدهاند. برخلاف الگوي پراکندگي محوطههاي نوسنگي، در دوره سوزيانا و شوشA محوطهها به صورت يکنواختي در جلگه آبرفتي پراکندهاند. محوطههاي شناسايي شده مربوط به اين دوره شامل 23 روستا است. اما در غارها و محوطههاي باز شواهدي يافت نشد. اين الگوي پراکندگي ميبايست نشانه نفوذ شيوههاي آبياري از جنوب بينالنهرين و خوزستان به اين دشتهاي ميانکوهي در لرستان باشد. همچنانکه در دورههاي اخير نيز ساکنان منطقه به راحتي آب را از جزمان رود به بخش شمالي دشت هليلان هدايت کردهاند.
مشخصه مرحله گذر از دوره مس سنگي (کالکولتيک) به دوره اوروک، پديدهاي غيرعادي است. از اواسط هزاره چهارم اغلب روستاها متروک شد و به نظر ميرسد تا دوره اوروک قديم تنها 4 روستا به صورت پيوسته مورد سکونت بوده است. از اواخر هزاره چهارم و اوايل هزاره سوم نيز هيچ روستايي شناسايي نشد. از سوي ديگر در سال 1973 دو غار و در سال 1974 دو محوطه باز در نزديکي رودخانه سيمره شناسايي شد که احتمالاً ميتوان آنها را به دوره اوروک جديد منسوب کرد. کاهش واضحي که در جمعيت منطقه هليلان در دورههاي شوشA و اوروک قديم روي داده با افزايش شديد جمعيت در خوزستان و جنوب بين النهرين همزمان است. با توجه به شواهد موجود نميتوان به علت متروک شدن روستاها پي برد. ممکن است کاهش جزئي دما همراه با شوري فزاينده منابع آب يا گسترش شورهزارها، کشت آبي را دشوار ساخته باشد. در حالي که اقتصاد روستاها متکي بر کشت آبي بوده است.
استقرار مجدد در غارها و ظهور محوطههاي باز در دوره اوروک جديد ربطي به اسکان دائمي در هليلان ندارد. با وجود اين اگر همانطور که مک آدامز و ديگران اظهار کردهاند، بين توسعه مراکز شهري و شبکه گسترده کانالهاي آبياري در بين النهرين و منشاء دامپروري و کوچ نشيني در نواحي حاشيهاي ما بين دشت بين النهرين و زاگرس ارتباطي وجود داشته باشد. ميتوان انتظار داشت که بقاياي باستان شناختي جوامع کوچنشين در زاگرس مربوط به اين دوره باشد. ممکن است کاوش در محوطههاي اوروک جديد در هليلان منجر به کشف چنين شواهدي شود.
اگرچه هدف اصلي ما در بررسي هليلان، مطالعه الگوهاي استقراري پيش از تاريخ بود. اما تعداد زيادي از محوطههاي ادوار جديدتر نيز شناسايي و ثبت شد. در سال 1974 تحقيقات خود را بر گروه جالبي از گورستانهاي دوران اسلامي متمرکز ساختيم. اين گورستانها داراي سنگ قبرهاي حجاري شده و سنگ يادمانهايي با نقوش برجسته بود. اميدواريم با مطالعه دقيق گورستانهاي مذکور، بتوانيم روند تکامل سبک و ترکيب نمادهاي مختلف بر سنگ قبرها را تشريح کنيم و همچنين با مطالعه کتيبه هاي موجود بتوانيم اطلاعاتي راجع به نحوه پراکندگي ايلها در اين منطقه، طي قرون اخير کسب کنيم.